السيد مرتضى العسكري

113

عقائد الإسلام من القرآن الكريم ( عقائد اسلام در قرآن كريم ) ( فارسى )

قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ . بگو : به من وحى شده است كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده‌اند . « 1 » گفته شده اين گروه ، هفت نفر از اهل نصيبين بوده‌اند . « 2 » * * * آنچه گذشت برخى از شرح حال جن و شياطين و ابليس در قرآن كريم بود ، آنچه در روايات آمده به شرح زير است : 1 - امام باقر عليه السّلام درباره سليمان عليه السّلام فرموده : سليمان بن داود روزى به ياران خود فرمود : خداى تبارك و تعالى مرا سلطنتى بخشيده كه براى احدى پس از من سزاوار نيست ، باد را در اختيارم قرار داده ، و انسان و جن و پرندگان و وحوش را سر به فرمان و مطيع من كرده است ، سخن گفتن با پرندگانم آموخته ، و از هر چيزى به من عطا فرموده است ، ولى با اين همه نعمت و سلطنتى كه به من داده شده ، يك روز را در شادى به شب نرسانده‌ام ، حال دوست دارم فردا وارد قصر خود شوم ، و بر بلنداى آن رفته ، و سرزمينهاى تحت فرمانم را نظاره كنم ، پس ، هيچ‌كس را اجازه ورود به نزد من ندهيد ، تا آسوده خاطر باشم ، و چيز ناخواسته‌اى كه اين روز را كدر كند نشنوم ، آنان گفتند : آرى ، چنين مىكنيم . فرداى آن روز عصاى خود را به دست گرفت و به بالاترين موضع قصر خويش رفت ، و بر عصاى خود تكيه كرد و در حالى كه شاد و خرسند به تماشاى سرزمينهايش پرداخته و از آنچه به او عطا شده بود فرحناك مىنمود ، بناگاه چشمش به جوان زيبا روى شيك‌پوشى افتاد كه از برخى زواياى قصر به سوى او مىآمد . سليمان از او پرسيد : چه كسى تو را وارد اين قصر كرده در حالى كه من بنا داشتم امروز در آن تنها باشم ؟ بگو بدانم با اجازه چه كسى وارد شدى ؟ آن جوان گفت : پروردگار اين قصر مرا به اينجا آورد ، و من با اجازه او وارد شدم ؟ سليمان گفت : آرى ، پروردگار قصر از من به آن سزاوارتر است ، تو كه هستى ؟ گفت : من فرشته مرگم ، سليمان عليه السّلام گفت : براى چه كار آمده‌اى ؟ گفت : آمده‌ام تا روح تو را

--> ( 1 ) - جن / 1 . ( 2 ) - تفسير در المنثور ، ج 6 ، ص 270 .